دل نوشته های پرنده مهاجر
 
 
چهارشنبه 28 دی 1390 :: 12:22 ::  نويسنده : nima1366

 

یك سبد پر ز ستاره با ماست

 

 

روی یك سفره احساس

 

 

كه بین من  و تو پیداست

 

 

قلب من سخت اسیر احساس

 

 

عشق تو

 

 

قطره اشكی است

 

 

كه از گوشه چشمت پیداست

 

 

روح تو یك گل سرخ تنهاست

 


حس من

 

 

چون یك موج

 

 

در تب و تاب دریاست

 

 

دستم از دوری دستت تنهاست

 

 

چشم تو

 

 

 رنگ قشنگی است

 

كه در برگ درختان پیداست.

 




درباره وبلاگ


این پرنده مهاجر همیشه عاشق پرواز حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز توی یک هجرت جمعی دست بیرحمه صیاد اونو از جفتش جدا کرد با تنهایی آشنا کرد نجوای دو جفت عاشق روی شاخه های تنها شعری عاشقانه بود صدای قشنگ بالش تو فضای بی کرانه بهترین ترانه بود حالا تنها حالا خسته با دلی از غم شکسته بی صدا تر از همیشه با خودش تنها نشسته با صدای غم گرفتش شعر تنهایی میخونه سوز غمگین صداشو اونی که تنهاست میدونه ************* از اینکه به کلبه درویشی من اومدین بسیار خوشحالم. من نیما متولد 1366هستم
نامه يكي از جوانان عسلويه به رئيس جمهور
بهار نو ستارهای فراموش نشدنی احساس شیر باش. دکلمه بهترین راه ها برای فرار از بد بوی بدن پشیمان باش
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران