دل نوشته های پرنده مهاجر
 
 
جمعه 19 خرداد 1391 :: 11:51 ::  نويسنده : edi_ka2

...



جمعه 19 خرداد 1391 :: 11:30 ::  نويسنده : edi_ka2

یک روز زن و مردی ماشینشون با هم تصادف می کنه، به طوری که ماشین هردو به شدت آسیب می بینه، ولی هردو نفرشون به طرز معجزه آسایی جون سالم به در می برند. بعد از اینکه هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون اومدن، خانم رو به آقا کرد و گفت: آه! چه جالب! شما مرد هستید! ببینید چه به روز
ماشین
هامون اومده! همه چیز داغون شده، ولی ما سالم هستیم! این باید یک نشانه از طرف خدا باشه که این طوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم! مرد هم با هیجان پاسخ داد: بله، کاملا با شما موافقم، این باید نشانه ای از طرف خدا باشه! بعد اون زن ادامه داد و گفت: وای خدای من! اینجا رو ببین! یک معجزه دیگه! ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالم مونده! مطمئنا خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم!

زن مشروب رو به مرد داد و مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان داد، در بطری رو باز کرد و نصف شیشه رو با ولع سر کشید! بعد بطری رو برگردوند به زن که او هم بنوشه... اما زن در بطری رو بست و شیشه رو با خونسردی برگردوند به مرد!

مرد با تعجب گفت: شما نمی نوشید؟

و زن در جواب گفت: "نه، فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم!"



پنج‌شنبه 18 خرداد 1391 :: 21:49 ::  نويسنده : edi_ka2



روزگار ما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی دل ما را نداشت
پیش پای ما سنگی گذاشت
بی خبر از مرگ ما پروا نداشت
آخر این غصه هجران بودو بس
حسرت رنج و فراوان بودو پس......



پنج‌شنبه 18 خرداد 1391 :: 21:38 ::  نويسنده : edi_ka2


بياييم مردانه زنها را گرامي بداريم

اين بار اگر زن زيبارويي را ديديم ، هوس را زنده به گور کنيم و خدا را شکر کنيم براي خلق اين زيبايي

زير باران ، اگر دختري را سوار کرديم ، به جاي شماره به او امنيت بدهيم

او را به مقصد مورد نظرش برسانيم ، نه به مقصد مورد نظرمان

هنگام ورود به هر جايي ،  با احترام بگوييم ،  اول شما

در تاکسي ، خودمان را به در بچسبانيم نه به او

در اتوبوس جاي خود را به پيرزني بدهيم که ايستاده ، و...

بياييد فارغ از جنسيت کمي واقعاً مرد باشيم

نه اين که از مردي فقط کُتَش و سيبيلش را داشته باشيم

بياييد واقعاً مردانه زنها را گرامي بداريم

این به مناسبت روز مرد بود

عاچقتم عچقم



پنج‌شنبه 18 خرداد 1391 :: 21:32 ::  نويسنده : edi_ka2

من زن خلق شدم

نه براي در حسرت يک بوسه ماندن

براي خلق بوسه اي از جنس آرامش

من زن خلق نشدم که همخواب آدم هاي بي خواب شوم

زن شدم که براي خواب کسي رؤيا شوم

من زن نشدم که در تنهايي ام حسرت آغوشي عاشقانه را داشته باشم

زن شدم

تا آغوشي در تنهايي عشقم باشم

به افتخار تو و من

و من زن شدم ، تحملي پايدار

يک دنيا

از سيبي

گفت که من چيدم

ولي هيچکس نگفت

نشان عشق

سيب سرخي شد

که من به آدم دادم



پنج‌شنبه 18 خرداد 1391 :: 21:26 ::  نويسنده : edi_ka2

آمدی


از آغاز مي گويم برايت

از آن زمان که به تو رسيدم

از عشق تا عقل از عقل تا شعر

من تو را در لحظه هاي تنهايي

از ميان نوشته هايم جستم

آن زمان که نگاه ها برايم معنا نداشت

آمدي

و معناي دوباره به تصورم دادي

معناي عشق دوباره معناي نفس کشيدن در هواي عشق

معناي زندگی



پنج‌شنبه 18 خرداد 1391 :: 21:16 ::  نويسنده : edi_ka2

یک محافظ صفحه نمایش بسیار رمانتیک و جذاب .

AlarmClock 1.0

حجم: 1.25MG

دانلود برنامه



پنج‌شنبه 18 خرداد 1391 :: 21:00 ::  نويسنده : edi_ka2

گاهی به پچ پچ های باران گوش کن

گاهی به پچ پچ های باران گوش کن

پچ ِ پچ ِ باران را می شنوی؟
عاشقانه هایش را برای تو فرستاده ست!
گاه در کوچه می رقصد و پای کوبی می کند!
گاه شیشه ی ِ پنجره ی ِ اتاقت را می نوازد...
 و برای قدم زدن، می خواندت
برخیز و خویش را از غمی که تا مرگ ِ احساس می بردت، رها ساز
خیس شو در بارانی که روحت را طراوات می دهد
باران، همه بهانه است
موهبتی ست از سوی ِ خدا
گاه، خدا نیز بهانه می کند
و  مست می شود
برای بارش ِبوسه هایش
و تا آغوش بکشد تو را
از همه ی ِ آن لرزه گناهانی که سبب ِ اندوهت می شوند



ادامه مطلب ...


پنج‌شنبه 18 خرداد 1391 :: 20:39 ::  نويسنده : edi_ka2


از درون پنجره ی چوبی خود

بیرون را به تماشا نشسته ام

خسته از زندگی

خسته از درد

خسته از خستگی

نور کلبه ای از دور

سو سو می زند درون شب

بر آن کلبه سفر خواهم کرد

و نورش را با دستان خود لمس خواهم کرد

و درونش زندگی خواهم کرد

بدون درد

بدون خستگی

آتش گرما بخش درونش خواهم افروخت

و در ان خواهم مرد

و به خدا خواهم پیوست

 

 

 



جمعه 12 خرداد 1391 :: 23:19 ::  نويسنده : nima1366

از کسانیکه از من مـــــــــــتنفرند سپاس. ، آنها مرا قویتر میکنند.
از کسانیکه مرا دوســـــــــــــــــــــت دارند ممنونم،آنان قلب مرا بزرگتر میکنند.
ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشـــــــــــــکرم،آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست .
از کسانیکه با من مـــــیمانند سپاسگزارم، آنان بمن معنای دوست واقعی را نشان میدهند
نميتوانے برايم به قضاوت بنشينے و حكمے صادر كنے , و من هم..؛ قضاوت و صدور حكم تنہا بر عہدۂ نيرو ماورايے خداوند است..
دوستانم مرا همينطور مييابند و ميستايند..
حسودان از من متنفرند ولے باز ميستايند..
دشمنانم كمر بہ نابوديم بستہ اند و بازهم ميستايندم ؛ زيرا كہ من اگر قابل ستايش نباشم نہ دوستے خواهم داشت , نہ حسودے و نہ دشمنے و نہ حتے رقيبے..؛ من قابل ستایشم


 



درباره وبلاگ


این پرنده مهاجر همیشه عاشق پرواز حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز توی یک هجرت جمعی دست بیرحمه صیاد اونو از جفتش جدا کرد با تنهایی آشنا کرد نجوای دو جفت عاشق روی شاخه های تنها شعری عاشقانه بود صدای قشنگ بالش تو فضای بی کرانه بهترین ترانه بود حالا تنها حالا خسته با دلی از غم شکسته بی صدا تر از همیشه با خودش تنها نشسته با صدای غم گرفتش شعر تنهایی میخونه سوز غمگین صداشو اونی که تنهاست میدونه ************* از اینکه به کلبه درویشی من اومدین بسیار خوشحالم. من نیما متولد 1366هستم
نامه يكي از جوانان عسلويه به رئيس جمهور
بهار نو ستارهای فراموش نشدنی احساس شیر باش. دکلمه بهترین راه ها برای فرار از بد بوی بدن پشیمان باش
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران