دل نوشته های پرنده مهاجر
 
 
پنج‌شنبه 18 خرداد 1391 :: 20:39 ::  نويسنده : edi_ka2


از درون پنجره ی چوبی خود

بیرون را به تماشا نشسته ام

خسته از زندگی

خسته از درد

خسته از خستگی

نور کلبه ای از دور

سو سو می زند درون شب

بر آن کلبه سفر خواهم کرد

و نورش را با دستان خود لمس خواهم کرد

و درونش زندگی خواهم کرد

بدون درد

بدون خستگی

آتش گرما بخش درونش خواهم افروخت

و در ان خواهم مرد

و به خدا خواهم پیوست

 

 

 




درباره وبلاگ


این پرنده مهاجر همیشه عاشق پرواز حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز توی یک هجرت جمعی دست بیرحمه صیاد اونو از جفتش جدا کرد با تنهایی آشنا کرد نجوای دو جفت عاشق روی شاخه های تنها شعری عاشقانه بود صدای قشنگ بالش تو فضای بی کرانه بهترین ترانه بود حالا تنها حالا خسته با دلی از غم شکسته بی صدا تر از همیشه با خودش تنها نشسته با صدای غم گرفتش شعر تنهایی میخونه سوز غمگین صداشو اونی که تنهاست میدونه ************* از اینکه به کلبه درویشی من اومدین بسیار خوشحالم. من نیما متولد 1366هستم
دانلود FlashGet v3.7.0.1203 - نرم افزار مدیریت دانلود
من قابل ستایشم پنجره گاهی به پچ پچ های باران گوش کن محافظ صفحه نمایش سه بعدی رمنتیک آمدی زن ها برای مردها
پيوندها
نويسندگان
 
 
 

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟