دل نوشته های پرنده مهاجر
 
 
چهارشنبه 10 خرداد 1391 :: 10:46 ::  نويسنده : nima1366

 

post  دانلود نرم افزار بهینه سازی ویندوز – PowerSuite 2011 3.0.4.6

بازدید: 5,432
دسته بندی: بخش ویژه
 

افزودن به علاقه مندی ها ارسال به دوستان

دانلود نرم افزار بهینه سازی ویندوز   PowerSuite 2011 3.0.4.6

PowerSuite 2011 3.0.4.6 عنوان یکی از بهترین و کاربردی ترین نرم افزار های منتشر شده است .توسط این نرم افزار میتوانید امنیت کامل را برای رایانه ی شخصی خود به ارمغان بیاورید .علاوه بر امنیت این نرم افزار در حوزه ی پایداری سیستم نیز کار میکند . ویژگی ها :

 

– به روز رسانی درایور های قدیمی به منظور بهبود عملکرد سخت افزار
– تقویت سیستم مدیریت منابع برای کاهش تاخیر
– از بین بردن فایل های ناخواسته ای را برای بازیابی فضای هارد دیسک
– بهینه سازی تنظیمات سیستم برای حداکثر سرعت
– کاربری آسان رابط برای متمرکز سه جایزه برنامه
– تجزیه و تحلیل عملکرد مجتمع
– بهره وری قدرتمند و جامع
– سرویس خودکار و محجوب
– تکنولوژی قابل اعتماد از مایکروسافت طلا خبره شریک

 



چهارشنبه 10 خرداد 1391 :: 10:34 ::  نويسنده : nima1366
اینجا که من رسیده ام …

ته دنیای بدون تو بودن است!!

همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم!

ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام!

خوب تماشا کن…

دلم هم تنگ نشده!

یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم …

تو باش و دل من و همه فریادهایی که …



دوشنبه 08 خرداد 1391 :: 09:59 ::  نويسنده : nima1366

خوب دوستان بالاخره یک روش عالی و 100% تضمین شده رو پیدا کردم و خودم براتون با عکس و راهنما آماده کردم

حتما میدونید که بعد از آپدیت جدید ماکروسافت تمام ویندوز های تقلبی شناسایی میشدن و از کار میوفتادن

خوب این روش یک فرقی با بقیه روش ها داره و اونم اینه که ویندوز شما کاملا جنیون و اصل میشه

خبر :

- کرک و ابزار HAL7600 اضافه شد

- برنامه ی MBR Regenerator جهت پاکسازی کرک های استفاده شده و بازسازی MBR برای رفع مشکل اکتیو کردن اضافه شد

- کرک جدید اضافه شد در قسمت آخر همین پست قرار داده شد!! ( اسم فایل که ضمیمه شد : Windows Loader 2.1.3 Final By Daz )

روش 1 :

نکته
: آنتی ویروستون رو غیر فعال کنید تا به برنامه گیر نده


نکته : برای اکتیواتوری که ضمیمه کردم پاسورد بذارید تا هیچوقت از بین نره





خوب شروع میکنیم :



ادامه مطلب ...


شنبه 06 خرداد 1391 :: 18:00 ::  نويسنده : nima1366

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

 

 

                                         خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

 

 

  خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

 

 

                                         در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

 

 

  و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

 

 

                                        و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

 

 

  چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

 

 

                                        چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

 

 

  خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی

 

 

                                        خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

 

 

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم

 

 

                                        خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!

hg



شنبه 06 خرداد 1391 :: 17:54 ::  نويسنده : nima1366

در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار

شهربازي هستند

از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به

جايي نمي رسي

 

ما در زندگی مرتبا با درسهای تازه ای روبرو

 

می شویم و

 

تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبور به

 

گذراندن دوباره آن هستیم



شنبه 06 خرداد 1391 :: 17:47 ::  نويسنده : nima1366

من فقط یک مثال در زمینه تقلید می زنم شما تا آخرش را می خوانید:

شکارچیان اروپا برای شکار میمون سالم و زنده به جنگل می روند میمون ها در آن طرف رودخانه هستند و شکارچیان این طرف رودخانه, قبلا جلوی درختها و یا رودخانه ای که محل آمد و شد میمون هاست کاسه های سریشم می گذارند خودشان هم شبیه به همان کاسه ها را آن طرف تر می چینند منتهی کاسه های پر از آب را ! کنار آن ها می نشینند.

میمون ها هم می آیند کنار کاسه ها – کاسه های سریشم – می نشینند.شکارچی ها دست در کاسه می کنند سپس دست هایشان را بلند می کنند میمون ها هم همین کار را می کنند اینها مدتی نگه می دارند, میمون ها هم نگه می دارند بعد درست مثل تیمم می گذارند روی پیشانی آن ها هم می گذارند روی پیشانی, این ها دستهایشان را می کشند روی چشم ها و صورتشان آن ها هم می کشند, این ها رو به خورشید می ایستند ان ها هم می ایستند, خوب خشک می شود !

اما بعد که می خواهند چشم هایشان را باز کنند باز نمی شود ! و شکارچی ها می روند و می گیرندشان !

                                                                                                                  روشن شد!



 



شنبه 06 خرداد 1391 :: 17:45 ::  نويسنده : nima1366

1: دو بیگانه هم درد از خویش بی درد یا نا هم درد با هم خویشاوندترند

.2:انسان نقطه ای است میان دو بی نهایت: بی نهایت لجن بی نهایت فرشته

3:آن گاه که تقدیر واقع نگردید از تدبیر نیز کاری ساخته نیست.

4:مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.

5:اساسا <<خوشبختی>> فرزند نامشروع <<حماقت>> است.

6: اگر توانستی (( نفهمی)) می توانی خوشبخت باشی !

7:جامعه دو طبقه دارد: 1:طبقه ای که می خورد و کار نمی کند 2:طبقه ای که کار می کند و نمی خورد.



ادامه مطلب ...


شنبه 06 خرداد 1391 :: 17:30 ::  نويسنده : nima1366

اگر مخالفان خود را به‌ پای چوبه‌ی اعدام می کشانی ! بدان‌ صاحب عقلی هستی بسان طناب .

و اگر مخالفان خود را به‌ زندان می فرستی! بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس .

و اگر با مخالفان خود به‌ جنگ درمی افتی! بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو .

و اما اگر با مخالفان خود به‌ بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به‌ سخنان حق آنها قناعت می کنی! بدان صاحب عقلی هستی‌ بسان عقل.



شنبه 06 خرداد 1391 :: 17:29 ::  نويسنده : nima1366

مکن است بگویند که من املم ، کهنه پرستم ، مرتجعم...اما هرچه می خواهند بگویند ، من که هم کهنه ترین کهنه ها را و هم نوترین نوها را می شناسم و خود در هر دو دنیای دور از هم و متناقض با هم بسیار آموخته ام و اندوخته ام ،  می دانم که شلاق و کشیده و مشت چه نقش سازنده و نیرومندی را در تعلیم و بخصوص تربیت بازی می کند و حیف که دست های معلم را بسته اند و مسوولیت خطیر و پیچیده و دشوار تعلیم و بخصوص تربیت را تنها بر دوش های ناتوان و لرزان کلمات نهاده اند ، آن هم نه کلمات زنده : کلماتی که از سر زبان برمیخیزند بلکه کلمات مرده : کلماتی که از نوک قلم بیرون می ریزند.

آنها که در ارزش شیوه تعلیم و تربیت من تردید دارند و زبان تازیانه را و اثر کشیده را در پرورش یک روح منکرند ، کسانی اند که نه هرگز قدرت و شایستگی شلاق کشیدن بر شاگردی را داشته اند و نه هرگز ارزش و شانس شلاق خوردن از معلمی را. نه معلم خوبی بوده اند و نه شاگرد خوبی.

کسانی اند که خلوص دوستی پس از یک دشمنی ، شور آشتی پس از یک قهر ، استواری پیوستی را پس از یک گسستن ، صمیمیت یک نزدیکی پس از یک دوری ، استحکام یک بستن پس از یک بریدن ، تجدید آشنایی پس یک بیگانگی ، عشق پس از یک کینه ، نشئه امید پس از یک ناامیدی ، شوق بازیافتن پس از یک گم کردن ، زیبایی رام کننده و افسونگر لبخندی پس از یک گریه ، لذت تصنیف پس از نصیحت و بالاخره اعجاز شگفت آور نوازش پس از یک تنبیه را نمی شناسند ، احساس نکرده اند ، این ها هیچ چیز را نمی شناسند ، هیچ چیز را احساس نمی کنند.



شنبه 06 خرداد 1391 :: 17:24 ::  نويسنده : nima1366

وه که چه زمینه آماده ای برای استعمار که فریاد بکشد :

- آزاد شو .

- از چی ؟

- دیگر « از چی » ندارد ؛ داری خفه می شوی ، هیچ چیز نداری ، محرومی ، آزاد شو ! از همه چیز آزاد شو !

آنکه در زیر سنگین ترین بارها خفته است و دارد خفه می شود ، فقط به نفس آزاد شدن و برخواستن از زیر آوار خفقان و فشار می اندیشد ، نه به چگونه آزاد شدن ، چگونه برخواستن !

زن آزاد می شود اما نه با کتاب و دانش و ایجاد فرهنگ و روشن بینی و بالا رفتن سطح شعور و سطح احساس و سطح جهان بینی ، بلکه با قیچی !

قیچی شدن چادر !

زن یک باره روشنفکر می شود !

«زن ، حیوانی که خرید می کند » ! تعریف جامع و مانعی که ارسطو از انسان می کند - «انسان ، حیوان ناطق » است - در زن ، تبدیل می شود به « انسان ، حیوانی که خرید می کند ».

یکی از همین مجلات مخصوص زن شرقی ، نوشته بود که در تهران از سال ۱۳۳۵ تا ۴۵ ، مصرف لوازم آرایش ۵۰۰ برابر شده است و موسسات زیبایی ۵۰۰ برابر.

۵۰۰ برابر رقم بسیار سنگینی است معجزه است ! ، در طول تاریخ بشر سابقه ندارد.

البته در سال ۴۵ ، اگر همین نسبت تصاعدی را تا امسال حساب کنیم.... من که عقلم قد نمی دهد.

در جامعه ، هر مصرفی ، مصرف هایی را تداعی می کند ، مثلا همین که قبایم عوض شد و کت و شلوار جایش را گرفت ، گیوه ام نیز فرق می کند و کفش می شودو......

برای عوض کردن مصرف باید عقیده ، تیپ ، سلیقه و سنت تاریخ و جامعه را نابود کرد ؛ این است که سرمایه داری برای دستمالی ، قیصریه را آتش می زند.

اکنون که باید تغییر پیدا کند و متفکرین و آگاهان جامعه ، ناشی و بی خبرند پس چه بهتر که من - سرمایه دار - دست به کار شوم و قالب هایم را آماده کنم تا همین که زن از قالب های سنتی اش در آمد ، قالب های خود بر سرش زنم و به شکلیش در آورم که می خواهم ، و آنگاه او را - به جای خودم - مامور در هم ریختن جامعه خودش کنم. به اصطلاح مشهور فرانکو :« ستون پنجم » نیروی خارجی ، در داخل !

« دکتر علی شریعتی »



درباره وبلاگ


این پرنده مهاجر همیشه عاشق پرواز حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز توی یک هجرت جمعی دست بیرحمه صیاد اونو از جفتش جدا کرد با تنهایی آشنا کرد نجوای دو جفت عاشق روی شاخه های تنها شعری عاشقانه بود صدای قشنگ بالش تو فضای بی کرانه بهترین ترانه بود حالا تنها حالا خسته با دلی از غم شکسته بی صدا تر از همیشه با خودش تنها نشسته با صدای غم گرفتش شعر تنهایی میخونه سوز غمگین صداشو اونی که تنهاست میدونه ************* از اینکه به کلبه درویشی من اومدین بسیار خوشحالم. من نیما متولد 1366هستم
نامه يكي از جوانان عسلويه به رئيس جمهور
بهار نو ستارهای فراموش نشدنی احساس شیر باش. دکلمه بهترین راه ها برای فرار از بد بوی بدن پشیمان باش
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران