دل نوشته های پرنده مهاجر
 
 
سه‌شنبه 29 اسفند 1391 :: 12:00 ::  نويسنده : nima1366

زمستانی دیگر می رود
ومن هنوز باور دارم
دلهایمان جوانه خواهد زد
و بهار ابدی
سرزمینم را
شکوفه باران خواهد کرد
غیر ممکن نیست اگر
کینه ها را به آب بسپاریم
افکار کهنه و ترسمان به باد
بیا اینبار هفت سین را
نه در کنج خانه
در وسعت ذهنی بچینیم
که جنسی دارد
از یکدلی و عشق
که بهار آنزمان ست
که دل من وتو تازه شود
بیا یکبار دیگر بنویسیم
آخر قصه ما
پرستو به آشیانه اش رسید.........




درباره وبلاگ


این پرنده مهاجر همیشه عاشق پرواز حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز توی یک هجرت جمعی دست بیرحمه صیاد اونو از جفتش جدا کرد با تنهایی آشنا کرد نجوای دو جفت عاشق روی شاخه های تنها شعری عاشقانه بود صدای قشنگ بالش تو فضای بی کرانه بهترین ترانه بود حالا تنها حالا خسته با دلی از غم شکسته بی صدا تر از همیشه با خودش تنها نشسته با صدای غم گرفتش شعر تنهایی میخونه سوز غمگین صداشو اونی که تنهاست میدونه ************* از اینکه به کلبه درویشی من اومدین بسیار خوشحالم. من نیما متولد 1366هستم
نامه يكي از جوانان عسلويه به رئيس جمهور
بهار نو ستارهای فراموش نشدنی احساس شیر باش. دکلمه بهترین راه ها برای فرار از بد بوی بدن پشیمان باش
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران