دل نوشته های پرنده مهاجر
 
 
سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1391 :: 15:10 ::  نويسنده : nima1366

متن ترانه:

با تو که حرف میزنم صدامو صاف میکنم
دارم به زیبایی تو باز اعتراف می کنم
با تو که حرف می زنم آینده ی من روشنه
دنیام دستای توئه که تو دستای منه
ثانیه ها کنار تو به مردن عادت می کنن
حتی به راه رفتن ما همه حسادت می کنن(۲)

****

 وقتی بهم زل می زنی دیگه نفس نمی کشم
اون قدر آرومم پیش تو می ترسم از آرامشم
ثانیه ها کنار تو به مردن عادت می کنن
حتی به راه رفتن ما همه حسادت می کنن

****

 با تو که حرف میزنم، صدامو صاف میکنم
دارم به زیبایی تو باز اعتراف می کنم
با تو که حرف می زنم آینده ی من روشنه
دنیام دستای توی که تو دستای منه
ثانیه ها کنار تو به مردن عادت می کنن
حتی به راه رفتن ما همه حسادت می کنن(۲)




درباره وبلاگ


این پرنده مهاجر همیشه عاشق پرواز حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز توی یک هجرت جمعی دست بیرحمه صیاد اونو از جفتش جدا کرد با تنهایی آشنا کرد نجوای دو جفت عاشق روی شاخه های تنها شعری عاشقانه بود صدای قشنگ بالش تو فضای بی کرانه بهترین ترانه بود حالا تنها حالا خسته با دلی از غم شکسته بی صدا تر از همیشه با خودش تنها نشسته با صدای غم گرفتش شعر تنهایی میخونه سوز غمگین صداشو اونی که تنهاست میدونه ************* از اینکه به کلبه درویشی من اومدین بسیار خوشحالم. من نیما متولد 1366هستم
نامه يكي از جوانان عسلويه به رئيس جمهور
بهار نو ستارهای فراموش نشدنی احساس شیر باش. دکلمه بهترین راه ها برای فرار از بد بوی بدن پشیمان باش
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران