|
دل نوشته های پرنده مهاجر |
|||
|
من زن خلق شدم نه براي در حسرت يک بوسه ماندن براي خلق بوسه اي از جنس آرامش من زن خلق نشدم که همخواب آدم هاي بي خواب شوم زن شدم که براي خواب کسي رؤيا شوم من زن نشدم که در تنهايي ام حسرت آغوشي عاشقانه را داشته باشم زن شدم تا آغوشي در تنهايي عشقم باشم به افتخار تو و من و من زن شدم ، تحملي پايدار يک دنيا از سيبي گفت که من چيدم ولي هيچکس نگفت نشان عشق سيب سرخي شد که من به آدم دادم
درباره وبلاگ این پرنده مهاجر همیشه عاشق پرواز حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز توی یک هجرت جمعی دست بیرحمه صیاد اونو از جفتش جدا کرد با تنهایی آشنا کرد نجوای دو جفت عاشق روی شاخه های تنها شعری عاشقانه بود صدای قشنگ بالش تو فضای بی کرانه بهترین ترانه بود حالا تنها حالا خسته با دلی از غم شکسته بی صدا تر از همیشه با خودش تنها نشسته با صدای غم گرفتش شعر تنهایی میخونه سوز غمگین صداشو اونی که تنهاست میدونه ************* از اینکه به کلبه درویشی من اومدین بسیار خوشحالم. من نیما متولد 1366هستم موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|