دل نوشته های پرنده مهاجر
 
 
پنج‌شنبه 18 خرداد 1391 :: 21:32 ::  نويسنده : edi_ka2

من زن خلق شدم

نه براي در حسرت يک بوسه ماندن

براي خلق بوسه اي از جنس آرامش

من زن خلق نشدم که همخواب آدم هاي بي خواب شوم

زن شدم که براي خواب کسي رؤيا شوم

من زن نشدم که در تنهايي ام حسرت آغوشي عاشقانه را داشته باشم

زن شدم

تا آغوشي در تنهايي عشقم باشم

به افتخار تو و من

و من زن شدم ، تحملي پايدار

يک دنيا

از سيبي

گفت که من چيدم

ولي هيچکس نگفت

نشان عشق

سيب سرخي شد

که من به آدم دادم




درباره وبلاگ


این پرنده مهاجر همیشه عاشق پرواز حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز توی یک هجرت جمعی دست بیرحمه صیاد اونو از جفتش جدا کرد با تنهایی آشنا کرد نجوای دو جفت عاشق روی شاخه های تنها شعری عاشقانه بود صدای قشنگ بالش تو فضای بی کرانه بهترین ترانه بود حالا تنها حالا خسته با دلی از غم شکسته بی صدا تر از همیشه با خودش تنها نشسته با صدای غم گرفتش شعر تنهایی میخونه سوز غمگین صداشو اونی که تنهاست میدونه ************* از اینکه به کلبه درویشی من اومدین بسیار خوشحالم. من نیما متولد 1366هستم
نامه يكي از جوانان عسلويه به رئيس جمهور
بهار نو ستارهای فراموش نشدنی احساس شیر باش. دکلمه بهترین راه ها برای فرار از بد بوی بدن پشیمان باش
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران