دل نوشته های پرنده مهاجر
 
 
چهارشنبه 28 دی 1390 :: 12:23 ::  نويسنده : nima1366

چگونه بی تو سر كنم

چگونه شب سحر كنم

بدون تو چه آسمان حرام گشته بر دلم

بدون تو چه آسمان خراب گشته بر سرم

بدون تو یه ماهی بدون تنگ

بدون تو سكوت مرده ای خموش

بدون تو ستاره ای بی فروغ

بدون تو پرنده ای شكسته بال

بدون تو شبم - شبی كه ندارد او سحر

بدون تو غروب غم گرفته ام

بدون تو یه ابر تكه پاره ام

بدون تو...

نمی كنم بدون تو زندگی

بدون هیچ معطلی




درباره وبلاگ


این پرنده مهاجر همیشه عاشق پرواز حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز توی یک هجرت جمعی دست بیرحمه صیاد اونو از جفتش جدا کرد با تنهایی آشنا کرد نجوای دو جفت عاشق روی شاخه های تنها شعری عاشقانه بود صدای قشنگ بالش تو فضای بی کرانه بهترین ترانه بود حالا تنها حالا خسته با دلی از غم شکسته بی صدا تر از همیشه با خودش تنها نشسته با صدای غم گرفتش شعر تنهایی میخونه سوز غمگین صداشو اونی که تنهاست میدونه ************* از اینکه به کلبه درویشی من اومدین بسیار خوشحالم. من نیما متولد 1366هستم
نامه يكي از جوانان عسلويه به رئيس جمهور
بهار نو ستارهای فراموش نشدنی احساس شیر باش. دکلمه بهترین راه ها برای فرار از بد بوی بدن پشیمان باش
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران