دل نوشته های پرنده مهاجر
 
 
دوشنبه 17 بهمن 1390 :: 10:23 ::  نويسنده : nima1366

 

 

عاقبت باید گفت

 

با لبی شاد و دلی غرقه به خون

 

كه خداحافظ تو . . .

 

گر چه تلخ است ولی باید این جام محبت بشكست

 

گرچه تلخ است ولی باید این رشته الفت بگسست

 

باید از كوی تو رفت

 

دانم از داغ دلم بی خبری

 

و ندانی كه كدام جام شكست

 

كه كدام رشته گسست

 

گرچه تلخ است پس از رفتن تو خو نمودن به غم و تنهایی

 

عاقبت باید رفت

 

عاقبت باید گفت

 

با لبی شاد و دلی غرقه به خون

كه خداحافظ تو . .

 




درباره وبلاگ


این پرنده مهاجر همیشه عاشق پرواز حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز توی یک هجرت جمعی دست بیرحمه صیاد اونو از جفتش جدا کرد با تنهایی آشنا کرد نجوای دو جفت عاشق روی شاخه های تنها شعری عاشقانه بود صدای قشنگ بالش تو فضای بی کرانه بهترین ترانه بود حالا تنها حالا خسته با دلی از غم شکسته بی صدا تر از همیشه با خودش تنها نشسته با صدای غم گرفتش شعر تنهایی میخونه سوز غمگین صداشو اونی که تنهاست میدونه ************* از اینکه به کلبه درویشی من اومدین بسیار خوشحالم. من نیما متولد 1366هستم
نامه يكي از جوانان عسلويه به رئيس جمهور
بهار نو ستارهای فراموش نشدنی احساس شیر باش. دکلمه بهترین راه ها برای فرار از بد بوی بدن پشیمان باش
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران