|
دل نوشته های پرنده مهاجر |
|||
|
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم.خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم.خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم.در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم.و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد.و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد.چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی.خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی.خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم.خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!! شنبه 15 بهمن 1390 :: 09:39 :: نويسنده : nima1366
لب که باز می کنی، سبک می شوی سخن که می گویی بیان می شوی وقتی می نویسی دیده می شود فکرهایی هست برای خودمان حرف هایی هست در دلمان و قصه هایی در سرمان و عیب هایی هست در درونمان که تا لب به سخن باز نکنیم آشکار نمی شود. به قول یکی املا نگفته غلط ندارد به قول دیگری تا مــرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد پس می گویم و مینویسم تا که جاری شوم چون آب از فکــر به سخن از سخن به دیدن از دیدن به شنیدن و از شنیـدن به گفتار و از گفتـــــار به تکرار جاری می کنم افکارم را در مزارع فکر دیگران و می بارم چون ابر بر سرزمین های چشم مردم
خدايا هر چه درد با من بوده پنجشنبه 13 بهمن 1390 :: 10:08 :: نويسنده : nima1366
دوست داشتن تو پنجشنبه 13 بهمن 1390 :: 10:05 :: نويسنده : nima1366
نمي تونم نمي تونم خنده كنم پنجشنبه 13 بهمن 1390 :: 10:03 :: نويسنده : nima1366
حرفهايي هست براي نگفتن و ارزش عميق هر كسي به اندازه ي حرفهاي است كه براي نگفتن دارد و كتاب هاي نيز هست براي ننوشتن ـ و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي
خیلی سخته درد خود از دیگران شنیدن دیگه از عاشقی نگفتن و از عشق نخوندن خیلی سخته از پرستوها پروازشون و گرفتن یه عالم غم و غصه به دوش کشیدن خیلی سخته دنیای عاشق و از عاشق ربودن بی عشق شعر عاشفانه عارفانه سرودن خیلی سخته بعد دل سپردن دل بریدن از اونی که دوستش داری دوستت ندارم شنیدن... پنجشنبه 13 بهمن 1390 :: 09:55 :: نويسنده : nima1366
نارضايتی ها مانند برامدگی های جاده هستند پنجشنبه 13 بهمن 1390 :: 08:57 :: نويسنده : nima1366
قانون های ذهنی می گن خوشبختی یعنی رضایت.مهم نیست ...چی داشته باشی یا چقدر، مهم اینه که از همونی که داری راضی هستی یا نه؟!چون یه وقتهایی آدم خیلی چیزها داره اما باز هم احساس خوشبختی نداره! و بر عکسش...پس یه قانون وجود داره، که می گه: ادامه مطلب ... درباره وبلاگ این پرنده مهاجر همیشه عاشق پرواز حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز توی یک هجرت جمعی دست بیرحمه صیاد اونو از جفتش جدا کرد با تنهایی آشنا کرد نجوای دو جفت عاشق روی شاخه های تنها شعری عاشقانه بود صدای قشنگ بالش تو فضای بی کرانه بهترین ترانه بود حالا تنها حالا خسته با دلی از غم شکسته بی صدا تر از همیشه با خودش تنها نشسته با صدای غم گرفتش شعر تنهایی میخونه سوز غمگین صداشو اونی که تنهاست میدونه ************* از اینکه به کلبه درویشی من اومدین بسیار خوشحالم. من نیما متولد 1366هستم موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|