دل نوشته های پرنده مهاجر
 
 
پنج‌شنبه 06 بهمن 1390 :: 08:47 ::  نويسنده : nima1366


خوش نامی
آدم مادیگرا
جوان و ثروت
گام نخست
آه و بردباری
بازی
کردار ناپسند
زبان
خوشرویی
بن خرد
ساختار
باور
نجابت زن
امنیت
خودخواه
راه اندیشه و ارزیابی
کارمندان نابکار
بد اندیش
خودخواهی
گفتگو با نادان
آرامش
خبرهای نادرست
خود شناسی
رَد راستی
راستی
دیدگاه مردم
امید
فرهنگ
بسوی پیروزی
جهان دیگر
اشک
واژه ها
فرهنگ و هنر
گذشت
شاد زیستن
غم ها
خرد
شادی
بدگویی
پیمان شکن
زایش
آموزگار
اندیشمند
فریاد
چوپان بیدار
زیستگاه طبیعی
خود کامگان
خودخواه
آرمان
یاد اشک
کنش آب و هوا
بزمگاه جهان
سو سو ی امید
پرده پوشی (سانسور)
اهل خرد
پایداری و تلاش
منتقدین پر حرف
بردباری و امید
پیشرفت مردم
ناراست
تنهایی کارآمد
دستمزد
آرامش
آز
بداندیش
خواست همگانی
دام نقادان
تجربه
فریفته نگاه
گفتار نیکو
آدمهای فرهمند
بسامدهای کیهانی
پیرامونیان ما
نگاه ما
خموشی
سکوت
آتش خشم
کُرنش
خطر
راه آشتی
در بسته
بردباری
آمادگی
کردار و رفتار
آیین آموزشی
منش آدمی
بیداری
فریبنده
خوار نمودن
سرباز
تاراج و شورش
بخت
گذشت
فراز
شایستگان
خنده
لبخند
پیشرفت
مستمند
عشق
خوی آدمی
ویژه گی آدمهای کارآمد
راه گم کرده
نگاه ما به انسان ها
نیروی تنهایی
پژوهش
گزینش
ترانه زاری
شادی و امید
بدبختی
آدم خودبین
میزان فر
جدایی
داوری (قضاوت)
مرد دلیر
پرتگاه
هنرمند و نویسنده مزدور
بهترین آموزگار استاد
ارزش خویش
کودک امروز
بی وفایی
کارمند نابکار
زایش و پویش
روشنترین ستاره ها
هرج و مرج
زخم شمشیر
سختی های روزگار
سختی های بزرگ
ثروت
باور به پیروزی
آزادگان میهن پرست
جشن های پیاپی
شیره نوروز
بهشت ما
بهانه زندگی
کتاب ها
کینه
در بند زندگی روزمره
پیران فریبکار
زندگی از آغاز
سیاه و سفید کردن اینترنت
با ارزشترین نشان
اندرز بسیار
یک شاخه گل
اندرز
همراه و یاور
شایستگی ها
رنج



پنج‌شنبه 06 بهمن 1390 :: 08:28 ::  نويسنده : nima1366

آنكه نداند ونداند كه نداند در جهل مركب ابدالدهر بماند
آنكه نداند و بداند كه نداند لنگان خرك خویش به مقصد برساند
آنكه بداند و نداند كه بداند بیدارش نما بیش از این خفته نماند
آنكه بداند و بداند كه بداند اسب شرف از گنبد گردان برهاند



سه‌شنبه 04 بهمن 1390 :: 12:48 ::  نويسنده : nima1366

به او بگویید آن کس که برای دیدنت لحظه ها را شمارش می کرد

سرانجام تازیانه ی ثانیه ها را بر دوشش حس کرد و ویران شد

به او بگویید دوستش دارم زیر سقف بی کسی

به او بگویید در سراب زندگی همیشه های نگاهم به سمت اوست

به اوبگویید به حرمت این همه عشق واشک ازمن ودنیای من جدا نشود

 



سه‌شنبه 04 بهمن 1390 :: 11:54 ::  نويسنده : nima1366


دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد          به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

 

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران           به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

 

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس             یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

 

تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید            تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

 

به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین         که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد

 

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد              نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

 

بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان                    میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد

 

بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمه سوزن                اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد

 

چراغست این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار                            از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد

 

چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی                          حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد


 

چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی                      که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد

 



سه‌شنبه 04 بهمن 1390 :: 11:46 ::  نويسنده : nima1366

هيچ كدام از ما نمي‌تواند ديروزش را تغيير دهد، ولي همه‌ي ما مي‌توانيم فرداي خود را تغيير دهيم.((كولين پاول))



شنبه 01 بهمن 1390 :: 08:34 ::  نويسنده : nima1366

نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من ....

ز من هر آن که او شد
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک
از او جدا جدا من ....

نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی
به یاد آشنا من ....

ستاره ها نهفتند
در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من ....



پنج‌شنبه 29 دی 1390 :: 07:56 ::  نويسنده : nima1366

ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفت.جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت.چون رمیدن های آهو ناز کردن های او.چشم و دستان مرا حالی به حالی کرد و رفت



چهارشنبه 28 دی 1390 :: 12:28 ::  نويسنده : nima1366

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 

 

هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت

 

 

 

 

تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است

 

 

 

 

همواره  مرا  کوی خرابات مقام است

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 

گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست

 

 

 

رفتن   آسان   بود  ار  واقف  منزل  باشی

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 

اندر   طلب  دوست   همی   بشتابم

 

 

 

 

عمرم  به کران  رسید و  من در خوابم

 

 

 

 

گیرم که وصال دوست در خواهم یافت

 

 

 

این   عمر   گذشته   را  کجا  در  یابم

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 

شبي  تنها و  بي فانوس خواهم مرد

 

 

 

 

دعا کن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم  

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 

گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست

 

 

 

 

رفتن   آسان   بود  ار  واقف  منزل  باشی

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 



چهارشنبه 28 دی 1390 :: 12:25 ::  نويسنده : nima1366


آسمان بارانی است

 

اشك من هم جاری است

شاید این ابر كه می نالد و می گرید از درد من است

آخری اخر ابر هم - از دلم با خبر است

شاید او می داند

كه فرو خوردن اشك

قاتل جان من است

من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم

اشك خود را كه نگه می دارم با یه بغض كهنه

من رهایش كردم باز زیر باران

من به زیر باران اشكها می ریزم

همگان در گذرند

باز بی هیچ تامل در من

سر به سوی آسمان می سایم؛

من نمی دانم...

صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است

 



چهارشنبه 28 دی 1390 :: 12:23 ::  نويسنده : nima1366

چگونه بی تو سر كنم

چگونه شب سحر كنم

بدون تو چه آسمان حرام گشته بر دلم

بدون تو چه آسمان خراب گشته بر سرم

بدون تو یه ماهی بدون تنگ

بدون تو سكوت مرده ای خموش

بدون تو ستاره ای بی فروغ

بدون تو پرنده ای شكسته بال

بدون تو شبم - شبی كه ندارد او سحر

بدون تو غروب غم گرفته ام

بدون تو یه ابر تكه پاره ام

بدون تو...

نمی كنم بدون تو زندگی

بدون هیچ معطلی



درباره وبلاگ


این پرنده مهاجر همیشه عاشق پرواز حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز توی یک هجرت جمعی دست بیرحمه صیاد اونو از جفتش جدا کرد با تنهایی آشنا کرد نجوای دو جفت عاشق روی شاخه های تنها شعری عاشقانه بود صدای قشنگ بالش تو فضای بی کرانه بهترین ترانه بود حالا تنها حالا خسته با دلی از غم شکسته بی صدا تر از همیشه با خودش تنها نشسته با صدای غم گرفتش شعر تنهایی میخونه سوز غمگین صداشو اونی که تنهاست میدونه ************* از اینکه به کلبه درویشی من اومدین بسیار خوشحالم. من نیما متولد 1366هستم
نامه يكي از جوانان عسلويه به رئيس جمهور
بهار نو ستارهای فراموش نشدنی احساس شیر باش. دکلمه بهترین راه ها برای فرار از بد بوی بدن پشیمان باش
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران