انسان ها گاهی در لا به لای واقعیت و ایده آل قفل می شوند ...
ایده آل ها همیشه دور هستند و شیرین
اما واقعیت ها همزاد ما هستند و غالبا تلخ...
تنها کسانی که با شجاعت و حوصله مسیر واقعیت به ایده آل را طی می کنند
تکامل را تجربه می کنند.
دل نوشته های پرنده مهاجر |
|||
فیلسوف، چیروتراپیست ،درمانگر و متخصص تحول شخصیت
ادامه مطلب ...
آیا از درآمد کافی بهره مند هستید؟ آیا با دیگران ارتباط مطلوبی برقرار می کنید؟ آیا از لحظه لحظه زندیگیتان لذت می برید؟ آیا در زندگی احساس خوشبختی می کنید؟ امیدواریم که اینگونه باشد! ولی اگر پاسختان به سوالات بالا منفی است پیشنهاد می کنیم که حداقل متن زیر را یکبار بخوانید، اگر هم جوابتان مثبت است علت آن را بدانید! اگر انسان دقیقی باشید حتما با شخصیت هایی مواجه شده اید که از همه چیز می نالند، نا امیدانه فکر می کنند، این افراد از زندگی خود لذتی نمی برند و مدام در زندگی دچار بد بیاری می شوند. نقطه مقابل این افراد، انسان هایی هستند که امیدوارانه سخن می گویند، هیچ گاه به موانع و مشکلات زندگی نمی اندیشند، ترسی از آینده ندارند، معمولا روحیه ای بسیار شاد دارند و از لحظه لحظه های زندگی لذت می برند. برای خواندن به ادامه مطلب برید
ادامه مطلب ... چهار شنبه 10 اسفند 1390برچسب:عافانه,شاعرانه,مطالب ,جذاب,دکتر,علی,شریعتی,سخن بزرگان,سخن های بزرگ, :: 16:26 :: نويسنده : nima mahmoodi
اکثر ما نخواسته و ندانسته وقایع زندگیمان را جذب می کنیم. معتقدیم کنترلی روی آنها نداریم، افکار و احساس هایمان به صورت خودکار عمل می کنند؛ در نتیجه همه چیز را ناخودآگاه و ناخواسته جذب می کنیم. باب دویل
دلم میخواهد آنقدر بنویسم تا آرامشی رویایی مرا در خود حل کند . دلم میخواهد دیگر هرگز دلهره ی کابوس های "سکوت" های کشنده اش را بیاد نیاورم . سکوت سرشار از ناگفته هاست و این ناگفته ها تا گفته نشود معما میماند و معما تا حل نشود هر حدس و گمانی را در بر خواهد گرفت از جمله قضاوت ها و در پی آن تصمیمات اشتباه
یه روز یه استاد فلسفه میاد سر کلاس و به دانشجوهاش میگه: امروز میخوام ازتون امتحان بگیرم ببینم درسهایی رو که تا حالا بهتون دادمو خوب یاد گرفتین یا نه…! بعد یه صندلی میاره و میذاره جلوی کلاس و به دانشجوها میگه: دانشجوها به هم نگاه کردن و همه شروع کردن به نوشتن روی برگه… بعد از چند لحظه یکی از دانشجوها برگه شو داد و از کلاس خارج شد… روزی که نمره ها اعلام شده بود، بالاترین نمره رو همون دانشجو گرفته بود ! اون فقط رو برگه اش یه جمله نوشته بود: . کدوم صندلی ؟
پسرکی دو خط سیاه موازی روی تخته کشید خط اولی به دومی گفت ما میتوانیم عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ عشق فقط میگه: تو ماله منی . میونه خواب و بیداری تو رو میدیدم انگاری پنج شنبه 27 بهمن 1390برچسب:, :: 15:57 :: نويسنده : nima mahmoodi
انسان ها گاهی در لا به لای واقعیت و ایده آل قفل می شوند ... ایده آل ها همیشه دور هستند و شیرین اما واقعیت ها همزاد ما هستند و غالبا تلخ... تنها کسانی که با شجاعت و حوصله مسیر واقعیت به ایده آل را طی می کنند تکامل را تجربه می کنند.
بذاز خيال كنم هنوز ترانه هامو مي شنوي هنوز هوامو داري و هنوز صدامو مي شنوي بذار خيال كنم هنوز يه لحظه از نيازتم اگه تموم قصه مون هنوز ترانه سازتم بذار خيال كنم هنوز پر از تب وتاب مني روزا به فكر ديدنم شبا پر از خواب مني بذاز خيال كنم تو دل تنگيات غروب كه مي شه ياد من مي يفتي تويي كه قصه طلوع عشق گفتي و دوست دارم و نگفتي بذار خيال كنم منم اون كه دلت تنگ براش اوني كه وقتي تنهايي پر مي شي از خاطره هاش اون كه هنوز دوسش داري اون كه هنوز همنفس بذاز خيال كنم منم اوني كه بودنش بسه دوباره فال حافظ ودوباره توي فالمي بذار خيال كنم بذار اگر چه بي خيالمي بذاز خيال كنم تو دل تنگيات غروب كه مي شه ياد من مي يفتي تويي كه قصه طلوع عشق گفتي و دوست دارم و نگفتي
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري
عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم: شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري درباره وبلاگ ![]() این پرنده مهاجر همیشه عاشق پرواز حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز توی یک هجرت جمعی دست بیرحمه صیاد اونو از جفتش جدا کرد با تنهایی آشنا کرد نجوای دو جفت عاشق روی شاخه های تنها شعری عاشقانه بود صدای قشنگ بالش تو فضای بی کرانه بهترین ترانه بود حالا تنها حالا خسته با دلی از غم شکسته بی صدا تر از همیشه با خودش تنها نشسته با صدای غم گرفتش شعر تنهایی میخونه سوز غمگین صداشو اونی که تنهاست میدونه ************* از اینکه به کلبه درویشی من اومدین بسیار خوشحالم. من نیما متولد 1366هستم ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() پيوندها
![]() نويسندگان |
|||
![]() |