انسان ها گاهی در لا به لای واقعیت و ایده آل قفل می شوند ...
ایده آل ها همیشه دور هستند و شیرین
اما واقعیت ها همزاد ما هستند و غالبا تلخ...
تنها کسانی که با شجاعت و حوصله مسیر واقعیت به ایده آل را طی می کنند
تکامل را تجربه می کنند.
دل نوشته های پرنده مهاجر |
|||
پسرکی دو خط سیاه موازی روی تخته کشید خط اولی به دومی گفت ما میتوانیم عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ عشق فقط میگه: تو ماله منی . میونه خواب و بیداری تو رو میدیدم انگاری پنج شنبه 27 بهمن 1390برچسب:, :: 15:57 :: نويسنده : nima mahmoodi
انسان ها گاهی در لا به لای واقعیت و ایده آل قفل می شوند ... ایده آل ها همیشه دور هستند و شیرین اما واقعیت ها همزاد ما هستند و غالبا تلخ... تنها کسانی که با شجاعت و حوصله مسیر واقعیت به ایده آل را طی می کنند تکامل را تجربه می کنند.
بذاز خيال كنم هنوز ترانه هامو مي شنوي هنوز هوامو داري و هنوز صدامو مي شنوي بذار خيال كنم هنوز يه لحظه از نيازتم اگه تموم قصه مون هنوز ترانه سازتم بذار خيال كنم هنوز پر از تب وتاب مني روزا به فكر ديدنم شبا پر از خواب مني بذاز خيال كنم تو دل تنگيات غروب كه مي شه ياد من مي يفتي تويي كه قصه طلوع عشق گفتي و دوست دارم و نگفتي بذار خيال كنم منم اون كه دلت تنگ براش اوني كه وقتي تنهايي پر مي شي از خاطره هاش اون كه هنوز دوسش داري اون كه هنوز همنفس بذاز خيال كنم منم اوني كه بودنش بسه دوباره فال حافظ ودوباره توي فالمي بذار خيال كنم بذار اگر چه بي خيالمي بذاز خيال كنم تو دل تنگيات غروب كه مي شه ياد من مي يفتي تويي كه قصه طلوع عشق گفتي و دوست دارم و نگفتي
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري
عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم: شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري
مرا ذره ذره درون قصه های خوش آب کردند رویای بودن را برایم خواب دیدند لحظه هایم را از من گرفتند و در برابرش ساعت بی کوک روزگار را به من هدیه دادند اشک را در چشمانم ستودند و خنده هایم را سرکوب کردند فریاد را در سینه ام پنهان کردند و سکوت را از من ربودند آزادی ام را در قفس معنا کردند آری آن ها مرا محکوم به زندگی کردند و هرگز از من نپرسیدند که غم هایت چیست؟ مرا به بند زندگی کشیدند و هرگز نپرسیدند که دردهایت چیست؟ نپرسیدند که سبب آنهمه اشک هایت کیست؟ آنها مرا محکوم به زندگی کردند و رفتند رفتند تا بدانم که "هیچ کجا" همینجاست که بفهمم"هیچ کس" ادمهایی هستند که شاید هم نیستند تا بدانم زندگی این است...همین
وقتی به اسمون نگاه می کنم پر می شم از تمام احساسات خوب وقتی ستاره ها رو میبینم دلم می خواد یکی از اونا مال من باشه... بعضیا می گن هر ادمی یه ستاره داره" من واقعا ارزو می کنم حقیقت داشته باشه که منم یه ستاره داشته باشم که با من دنیا بیاد وبا من زندگی کنه احساس میکنم ستاره ها خیلی مهربونن چون وقتی همه جا تاریک میشه اونا بیدار می مونن ودنیای تاریک ما رو روشن میکنن ... کاش ما هم یه کم از ستاره ها یاد می گرفتیم ودنیای بعضیا رو کمی روشن تر می کردیم
عاقبت باید گفت
با لبی شاد و دلی غرقه به خون
كه خداحافظ تو . . .
گر چه تلخ است ولی باید این جام محبت بشكست
گرچه تلخ است ولی باید این رشته الفت بگسست
باید از كوی تو رفت
دانم از داغ دلم بی خبری
و ندانی كه كدام جام شكست
كه كدام رشته گسست
گرچه تلخ است پس از رفتن تو خو نمودن به غم و تنهایی
عاقبت باید رفت
عاقبت باید گفت
با لبی شاد و دلی غرقه به خون كه خداحافظ تو . .
دو شنبه 17 بهمن 1390برچسب:داستان,زیبا,مطالب,مطالب خواندنی,دلنوشته,, :: 10:18 :: نويسنده : nima mahmoodi
زمان می گذرد و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته دردل باقی ماند
حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد
حرفهای نا تمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند
ناگهان لحظه غربت می رسد و تو در میابی که چقدر زود دیر شده
به تکاپو می افتی ....در غربت بیابان و در کوچ شبانه پرستوها
در لحظه وصال موج و ساحل دنبال عشق می گردیژ
دیر شده خیلی دیر
هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی و حالا می بینی دیگر فردایی وجود ندارد
سالها چشمت را به رویش بسته بودی و نمی دانستی
و یا شاید نمی فهمیدی
امروز حقیقت را باور می کنی.... اما افسوس که زودتر از آنچه فکر می کردی دیر شده
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار چه بی دووم بود قول ما جدا شدیم آخر کار گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم بی تو اینجا رو نمیخوام میرم و برنمیگردم كاش امشب عاشقی هم پا می گرفت یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بیشتر زنده نیست یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست و یاد گرفتم هر چه عا شق تری ، تنهاتری آسانترین کار دنیا اینست که تو خودت باشی و سخت ترین کار دنیا اینست که تو آنی باشی که دیگران از تو انتظار دارند! مینویسم، چون میدانم هیچ گاه نوشتههایم را نمیخوانی، حرف نمیزنم، چون میدانم هیچ گاه حرفهایم را نمیفهمی، نگاهت نمیکنم، چون تو اصلا نگاهم را نمیبینی، صدایت نمیزنم، زیرا اشکهای من برای تو بیفایده است، فقط میخندم، چون تو در هر صورت میگویی من دیوانهام عشق، نردبانی است که ما را از خود بالا می کشد. عشق، همان فعل انفعالی است که در برابر گل سرخ به ما دست می دهد. عشق، عزرائیل زیبایی است که رسید، جسم ما رامی گیرد و قبض روح راامضا می کند عشق، اولین آهی است که در آیینه کشیده ایم. عشق، اولین حقوق ما از باجه معرفت است. عشق،خرید وفروش با پای عاشق و معشوق است. شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم.خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم.خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم.در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم.و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد.و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد.چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی.خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی.خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم.خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!! لب که باز می کنی، سبک می شوی سخن که می گویی بیان می شوی وقتی می نویسی دیده می شود فکرهایی هست برای خودمان حرف هایی هست در دلمان و قصه هایی در سرمان و عیب هایی هست در درونمان که تا لب به سخن باز نکنیم آشکار نمی شود. به قول یکی املا نگفته غلط ندارد به قول دیگری تا مــرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد پس می گویم و مینویسم تا که جاری شوم چون آب از فکــر به سخن از سخن به دیدن از دیدن به شنیدن و از شنیـدن به گفتار و از گفتـــــار به تکرار جاری می کنم افکارم را در مزارع فکر دیگران و می بارم چون ابر بر سرزمین های چشم مردم پنج شنبه 13 بهمن 1390برچسب:, :: 10:54 :: نويسنده : nima mahmoodi
خدايا هر چه درد با من بوده
دوست داشتن تو
نمي تونم نمي تونم خنده كنم حرفهايي هست براي نگفتن و ارزش عميق هر كسي به اندازه ي حرفهاي است كه براي نگفتن دارد و كتاب هاي نيز هست براي ننوشتن ـ و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي
خیلی سخته درد خود از دیگران شنیدن دیگه از عاشقی نگفتن و از عشق نخوندن خیلی سخته از پرستوها پروازشون و گرفتن یه عالم غم و غصه به دوش کشیدن خیلی سخته دنیای عاشق و از عاشق ربودن بی عشق شعر عاشفانه عارفانه سرودن خیلی سخته بعد دل سپردن دل بریدن از اونی که دوستش داری دوستت ندارم شنیدن...
نارضايتی ها مانند برامدگی های جاده هستند پنج شنبه 13 بهمن 1390برچسب:داستان,زیبا,مطالب,مطالب خواندنی,دلنوشته,, :: 8:54 :: نويسنده : nima mahmoodi
قانون های ذهنی می گن خوشبختی یعنی رضایت.مهم نیست ...چی داشته باشی یا چقدر، مهم اینه که از همونی که داری راضی هستی یا نه؟!چون یه وقتهایی آدم خیلی چیزها داره اما باز هم احساس خوشبختی نداره! و بر عکسش...پس یه قانون وجود داره، که می گه: ادامه مطلب ...
غم نخور!هم روزگارم!من هوای تورو دارم
وقتی که شعر در شریان تو میدود چهار شنبه 13 بهمن 1390برچسب:, :: 8:0 :: نويسنده : nima mahmoodi
الهي
عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی!! ادامه مطلب ...
فصل بهار سهم كوچكي از زندگي است و زندگي مشتاق همين سهم هاي كوچك دل انگيز است قلب من سهم كوچكي از من است و من مشتاق عشق بي انتهاي قلب كوچكم هستم من و زندگي چقدر به هم شبيه ايم خوشا به حال زندگي كه بهار را هر سال در آغوش مي كشد
سه شنبه 11 بهمن 1390برچسب:داستان,زیبا,مطالب,مطالب خواندنی,دلنوشته,, :: 15:54 :: نويسنده : nima mahmoodi
گاهی از چشم هم می افتیم، بی آنکه ایستاده باشیم روی لبه ها یا کسی هل مان داده باشد.از چشم هم می افتیم و نه چتر همراهمان هست، نه کسی آن پائین آغوش باز کرده ما را بگیرد. از چشم هم می افتیم و هرچه فکر می کنیم یادمان نمی آید قصد خودکشی داشته باشیم.
جمعه 7 بهمن 1390برچسب:دانلود,دانلود اهنگ,ترانه,دانلود اهنگ ها,سیاوش صحنه,سیاوش, :: 14:26 :: نويسنده : nima mahmoodi
سلام به دوستان عزیز . تو این پست چند آهنگ از یه خوب و نام آشنا ایرانی براتون گذاشتم. چند تا آهنگ زیبا از سیاوش شمس (ملقب سیاوش صحنه) که شاید الان کم کاره ولی اوج هنریه خوبی داشت و همگان اون و به خاطر دارن . با آثار خوبی که به جا گذاشت مثل: صحنه ـ دختر ایرونی ـ دختر چوپون ـ یواش یواش ـ مریم ـ دیگه دوستت ندارم ـ قصر یخی ـ و ... که آهنگ های به یاد موندنی هستند همیشه در دل مردم جا داره. کارهاش فوقالعاده زیباست . ولی حیف شده که این هنرمند از دنیای موسیقی دوره و فوق العاده بیکاره. من تو این پست چند تا از آهنگ های این هنرمند رو میذارم که واقعا شنیدنی و زیباست. به نظر من ارزش چندین بار گوش کردن در طول روز رو داره.
در ضمن ین آهنگ ها با فرمت (wma) هستن
ادامه مطلب ... پنج شنبه 6 بهمن 1390برچسب:عافانه,شاعرانه,مطالب ,جذاب,دکتر,علی,شریعتی,سخن بزرگان,سخن های بزرگ, :: 9:0 :: نويسنده : nima mahmoodi
با نگاه پست همه چیز را می توان ننگ شمرد حتی مهر مادر به فرزند را ... حکیم ارد بزرگ ادامه مطلب ... پنج شنبه 6 بهمن 1390برچسب:عافانه,شاعرانه,مطالب ,جذاب,دکتر,علی,شریعتی,سخن بزرگان,سخن های بزرگ, :: 8:58 :: نويسنده : nima mahmoodi
حکیم فردوسی توسی :
پنج شنبه 6 بهمن 1390برچسب:عافانه,شاعرانه,مطالب ,جذاب,دکتر,علی,شریعتی,سخن بزرگان,سخن های بزرگ, :: 8:46 :: نويسنده : nima mahmoodi
آنكه نداند ونداند كه نداند در جهل مركب ابدالدهر بماند به او بگویید آن کس که برای دیدنت لحظه ها را شمارش می کرد سه شنبه 4 بهمن 1390برچسب:داستان,زیبا,مطالب,مطالب خواندنی,دلنوشته,عارفانه,شاعرانه, :: 11:52 :: نويسنده : nima mahmoodi
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراری که میآید تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشین که هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
بنه سر گر نمیگنجی که اندر چشمه سوزن اگر رشته نمیگنجد از آن باشد که سر دارد
چراغست این دل بیدار به زیر دامنش میدار از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمهای گشتی حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
سه شنبه 4 بهمن 1390برچسب:عافانه,شاعرانه,مطالب ,جذاب,دکتر,علی,شریعتی,سخن بزرگان,سخن های بزرگ, :: 11:40 :: نويسنده : nima mahmoodi
هيچ كدام از ما نميتواند ديروزش را تغيير دهد، ولي همهي ما ميتوانيم فرداي خود را تغيير دهيم.((كولين پاول))
درباره وبلاگ ![]() این پرنده مهاجر همیشه عاشق پرواز حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز توی یک هجرت جمعی دست بیرحمه صیاد اونو از جفتش جدا کرد با تنهایی آشنا کرد نجوای دو جفت عاشق روی شاخه های تنها شعری عاشقانه بود صدای قشنگ بالش تو فضای بی کرانه بهترین ترانه بود حالا تنها حالا خسته با دلی از غم شکسته بی صدا تر از همیشه با خودش تنها نشسته با صدای غم گرفتش شعر تنهایی میخونه سوز غمگین صداشو اونی که تنهاست میدونه ************* از اینکه به کلبه درویشی من اومدین بسیار خوشحالم. من نیما متولد 1366هستم ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() پيوندها
![]() نويسندگان |
|||
![]() |